پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB1· متوسطخنثی

make an excuse

/meɪk ən ɪkˈskjuːs/MAYK un ik-SKYOOSS

بهانه آوردن

تعریف انگلیسی

To give a reason, often untrue, for not doing something.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. He made an excuse and left the party early.

    بهانه‌ای آورد و زود از مهمانی رفت.

  2. Stop making excuses and finish the work.

    بهانه نیاور و کار را تمام کن.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

وقتی کسی از زیر کاری در می‌رود.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • do an excuse

    make an excuse

    هم‌آیند excuse فعل make است.