پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

move on

/muːv ɑːn/MOOV ON

از چیزی گذشتن؛ رفتن سراغ بعدی

تعریف انگلیسی

To leave a subject or a painful situation behind.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. It took a year, but she moved on.

    یک سال طول کشید، ولی از آن گذشت.

  2. Let's move on to the next item.

    برویم سراغ مورد بعدی.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در جلسه و در زندگی شخصی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • move on from the next item

    move on to the next item

    برای موضوع بعدی از to استفاده می‌شود.