a snake in the grass
/ə sneɪk ɪn ðə ɡræs/
مار خوشخطوخال؛ آدم خائن و پنهانکار
ناظر پنهان؛ کاش آنجا بودم و میدیدم
An unnoticed observer of a private situation.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'd love to be a fly on the wall at that meeting.
دلم میخواست در آن جلسه ناظر پنهانی بودم.
The documentary gives a fly-on-the-wall view of the hospital.
این مستند نگاهی از نزدیک و بدون دخالت به بیمارستان دارد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای آرزوی شنیدن مکالمهای خصوصی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a fly in the wall
a fly on the wall
حرف اضافهی این اصطلاح on است.