get along (with)
/ˌɡet əˈlɔːŋ/
با کسی خوب کنار آمدن؛ رابطهی خوبی داشتن
یخِ جمع را شکستن؛ شروع کردن گفتوگو و از بین بردن معذببودن اولیه
To do or say something that makes people feel more relaxed and helps a conversation get started, especially when meeting for the first time.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He told a joke to break the ice at the start of the meeting.
او اول جلسه یک جوک گفت تا یخ جمع را بشکند.
در جلسهی کاریA simple question about the weather can break the ice with a stranger.
یک سؤال ساده دربارهی هوا میتواند یخ گفتوگو با یک غریبه را بشکند.
The host organized a quick game to break the ice among the new students.
میزبان یک بازی کوتاه ترتیب داد تا دانشجوهای جدید با هم راحتتر شوند.
در کلاس یا دورهمیچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
از کشتیرانی میآید: کشتیهای یخشکن مسیر را در آبهای یخزده باز میکردند تا بقیه بتوانند عبور کنند. در گفتوگو هم اولین حرف همان یخشکن است.
«سر صحبت را باز کردن»
معادل است، نه ترجمه — در همین موقعیت یک فارسیزبان همین را میگوید.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی چند نفر تازه با هم آشنا شدهاند یا فضای جمع خشک و معذب است و کسی کاری میکند تا فضا صمیمیتر شود. در جلسات کاری، مهمانیها، کلاسهای جدید و قرارهای اول بسیار رایج است.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
break an ice
break the ice
این اصطلاح همیشه با the میآید؛ ice در اینجا غیرقابلشمارش است.
break the ice of the meeting
break the ice at the meeting
برای موقعیت از at یا in استفاده کنید، نه of.