break the ice
/ˌbreɪk ði ˈaɪs/
یخِ جمع را شکستن؛ شروع کردن گفتوگو و از بین بردن معذببودن اولیه
با کسی خوب کنار آمدن؛ رابطهی خوبی داشتن
To have a friendly relationship with someone.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I get along really well with my new colleagues.
با همکارهای جدیدم خیلی خوب کنار میآیم.
مصاحبهی کاریDo you and your sister get along?
تو و خواهرت با هم خوب هستید؟
They didn't get along at first, but now they're best friends.
اولش با هم کنار نمیآمدند، ولی حالا بهترین دوستِ هماند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای توصیف کیفیت رابطه با همکاران، هماتاقیها و خانواده. در مصاحبهی کاری خیلی رایج است: «I get along well with people.»
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get along to him
get along with him
حرف اضافه with است.
We get along good.
We get along well.
قید well لازم است، نه صفت good.
I get on well with my boss.
I get along well with my boss.
get on (with) شکل رایجتر در بریتانیا است؛ هر دو در هر دو کشور فهمیده میشوند.