think of
/θɪŋk əv/
به فکر رسیدن؛ نظر داشتن دربارهٔ
To practise or study something you used to know.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I need to brush up on my French before the trip.
باید قبل از سفر فرانسهام را تقویت کنم.
She brushed up on her interview skills.
مهارتهای مصاحبهاش را دوره کرد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تازه کردن مهارتی که فراموش شده.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
brush my French up on
brush up on my French
on قبل از مفعول میآید.