a third wheel
/ə θɜːrd wiːl/
نفر اضافه
همراه شدن؛ پذیرفتن
To agree to support a plan or join a group.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Once the finance team got on board, it moved fast.
وقتی تیم مالی همراه شد، کار سریع پیش رفت.
We need everyone on board before we announce it.
قبل از اعلام، باید همه همراه باشند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در کار و مدیریت تغییر.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get on board to the plan
get on board with the plan
بعد از on board حرف اضافهٔ with میآید.