پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

get on board

/ɡet ɑːn bɔːrd/get on BORD

همراه شدن؛ پذیرفتن

تعریف انگلیسی

To agree to support a plan or join a group.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Once the finance team got on board, it moved fast.

    وقتی تیم مالی همراه شد، کار سریع پیش رفت.

  2. We need everyone on board before we announce it.

    قبل از اعلام، باید همه همراه باشند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در کار و مدیریت تغییر.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • get on board to the plan

    get on board with the plan

    بعد از on board حرف اضافهٔ with می‌آید.