the last straw
/ðə ˌlæst ˈstrɔː/
قطرهای که کاسهی صبر را لبریز کرد؛ آخرین مشکل تحملناپذیر
از کنترل خارج شدن
To become impossible to control.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The party got out of hand and the neighbours called the police.
مهمانی از کنترل خارج شد و همسایهها به پلیس زنگ زدند.
We need to act before the costs get out of hand.
باید قبل از اینکه هزینهها از کنترل خارج شوند اقدام کنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای موقعیت، بحث، هزینه یا بچههایی که دیگر قابل کنترل نیستند.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get out of hands
get out of hand
hand مفرد و بدون حرف تعریف.