پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

hit the nail on the head

/ˌhɪt ðə ˌneɪl ɑːn ðə ˈhed/UK /ˌhɪt ðə ˌneɪl ɒn ðə ˈhed/HIT thuh NAYL on thuh HED

دقیقاً زدن به هدف؛ چیزی را کاملاً درست و دقیق گفتن

تعریف انگلیسی

To describe exactly what is causing a situation or problem; to say something that is exactly right.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. You hit the nail on the head — the real problem is a lack of communication.

    دقیقاً زدی به هدف؛ مشکل اصلی نبودِ ارتباط است.

    در بحث کاری
  2. Her analysis of the market hit the nail on the head.

    تحلیل او از بازار کاملاً درست و دقیق بود.

  3. I think he hit the nail on the head when he said we're rushing the launch.

    فکر می‌کنم وقتی گفت داریم عرضه‌ی محصول را با عجله انجام می‌دهیم، دقیقاً درست گفت.

ریشه و داستان

چرا این عبارت این معنی را می‌دهد؟

تصویرش نجاری است: ضربه‌ای که درست وسط سر میخ بنشیند، نه کج و نه کنار.

نزدیک‌ترین معادل فارسی

«زدی به هدف؛ درست گفتی»

معادل است، نه ترجمه — در همین موقعیت یک فارسی‌زبان همین را می‌گوید.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

وقتی کسی حرفی می‌زند که دقیقاً به نکته‌ی اصلی اشاره دارد و شما می‌خواهید تأیید کنید که حرفش کاملاً درست بود. در بحث‌ها، تحلیل‌ها و گفت‌وگوهای کاری بسیار رایج است.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • hit the nail in the head

    hit the nail on the head

    حرف اضافه on است، نه in.

  • You hitted the nail on the head.

    You hit the nail on the head.

    hit فعل بی‌قاعده است و شکل گذشته‌اش هم hit است.