پرش به محتوای اصلی
آکادمیک و کاریB2· بالاتر از متوسطخنثی

in a nutshell

/ˌɪn ə ˈnʌtʃel/in uh NUT-shel

به‌طور خلاصه؛ در یک کلام

تعریف انگلیسی

Used to say that you are describing something in a few words or in a very short summary.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. In a nutshell, the project failed because of poor planning.

    در یک کلام، پروژه به‌خاطر برنامه‌ریزی ضعیف شکست خورد.

    جمع‌بندی ارائه
  2. So, in a nutshell, we need more time and more money.

    خلاصه‌اش اینکه به زمان و پول بیشتری نیاز داریم.

  3. That's the situation in a nutshell.

    این خلاصه‌ی وضعیت است.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در ارائه‌ها، خلاصه‌های ایمیل و بحث‌ها برای جمع‌بندی. هم رسمی و هم غیررسمی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • in the nutshell

    in a nutshell

    حرف تعریف a است.

  • in a nut shell

    in a nutshell

    nutshell یک کلمه است.