leave no stone unturned
/liːv noʊ stoʊn ʌnˈtɜːrnd/
هیچ راهی را امتحاننشده نگذاشتن
خلاصهاش اینکه
Used to summarize something briefly.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
To make a long story short, we missed the flight.
خلاصهاش اینکه پرواز را از دست دادیم.
Long story short, they got married.
خلاصه اینکه ازدواج کردند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای جمعبندی سریع یک ماجرا.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
make the long story short
make a long story short
این اصطلاح با a گفته میشود.
to cut a long story short
در بریتانیا معمولاً cut بهجای make به کار میرود.