پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

kill time

/kɪl taɪm/KIL TYM

وقت را پر کردن؛ وقت‌گذرانی کردن

تعریف انگلیسی

To do something to pass the time while waiting.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I read a magazine to kill time before the flight.

    برای وقت‌گذرانی قبل از پرواز مجله خواندم.

  2. We killed an hour in the café.

    یک ساعت را در کافه گذراندیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای انتظار و پر کردن وقت.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • kill the time

    kill time

    در این اصطلاح time بدون the است.