have seen better days
/hæv siːn ˈbetər deɪz/
روزهای بهتری به خود دیده؛ فرسوده
وقت را پر کردن؛ وقتگذرانی کردن
To do something to pass the time while waiting.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I read a magazine to kill time before the flight.
برای وقتگذرانی قبل از پرواز مجله خواندم.
We killed an hour in the café.
یک ساعت را در کافه گذراندیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای انتظار و پر کردن وقت.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
kill the time
kill time
در این اصطلاح time بدون the است.