پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

put forward

/pʊt ˈfɔːrwərd/PUT FOR-werd

پیشنهاد دادن؛ مطرح کردن

تعریف انگلیسی

To suggest an idea or plan for discussion.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. She put forward a plan to cut costs.

    طرحی برای کاهش هزینه‌ها مطرح کرد.

  2. Several names were put forward for the role.

    چند نفر برای این نقش پیشنهاد شدند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در جلسات و بحث‌های رسمی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put forward an idea to suggest

    put forward an idea

    خودِ put forward به معنای پیشنهاد دادن است.