figure out
/ˌfɪɡjər ˈaʊt/
فهمیدن؛ سر درآوردن؛ راهحل چیزی را پیدا کردن
ورزش کردن؛ حل کردن؛ به نتیجهی خوب رسیدن
To exercise; to solve or calculate; or to develop successfully.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I work out three times a week.
هفتهای سه بار ورزش میکنم.
Don't worry, everything will work out.
نگران نباش، همهچیز درست میشود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
باشگاه، حل مسئله (بریتانیایی)، و «درست شدن اوضاع».
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
make workout
work out / do a workout
فعل work out یا do a workout.