a know-it-all
/ə ˈnoʊ ɪt ɔːl/
همهچیزدان؛ کسی که فکر میکند همه چیز را میداند
آدم تنبل که جلوی تلویزیون لم میدهد
Someone who spends a lot of time sitting and watching TV.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Since he got the new TV, he's turned into a couch potato.
از وقتی تلویزیون جدید خریده، تبدیل شده به یک کاناپهنشین تمامعیار.
Don't be a couch potato — come for a walk.
اینقدر جلوی تلویزیون لم نده؛ بیا برویم قدم بزنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
به شوخی، دربارهی بیتحرکی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a couch potatoes
a couch potato
با a اسم مفرد میآید.