پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

bite your tongue

/baɪt jʊr tʌŋ/BYT yer TUNG

جلوی زبان خود را گرفتن؛ حرف نزدن

تعریف انگلیسی

To stop yourself from saying something you want to say.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I wanted to argue, but I bit my tongue.

    می‌خواستم بحث کنم، ولی جلوی زبانم را گرفتم.

  2. Sometimes you just have to bite your tongue at work.

    بعضی وقت‌ها سر کار مجبوری چیزی نگویی.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

وقتی از گفتن نظر یا انتقادی که ممکن است دردسر بسازد خودداری می‌کنید.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • I bited my tongue.

    I bit my tongue.

    فعل bite بی‌قاعده است و گذشته‌اش bit می‌شود.