پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

bread and butter

/bred ənd ˈbʌtər/BRED und BUT-er

منبع اصلی درآمد؛ کار اصلی

تعریف انگلیسی

The main source of income or the basic part of a job.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Weddings are the bread and butter of our photography business.

    عروسی‌ها منبع اصلی درآمد استودیوی ماست.

  2. Housing is a bread-and-butter issue for voters.

    مسکن برای رأی‌دهنده‌ها یک مسئله‌ی اساسی و روزمره است.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای کار اصلی و درآمدزا یا مسائل اساسی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • butter and bread

    bread and butter

    ترتیب ثابت است.