fall out
/fɔːl aʊt/
قهر کردن؛ به هم زدن
For a plan or deal to fail before it happens.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The house sale fell through.
فروش خانه نقش بر آب شد.
Our holiday plans fell through at the last minute.
برنامهٔ تعطیلاتمان در آخرین لحظه به هم خورد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ معامله و برنامه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
they fell through the deal
the deal fell through
در این فعل خودِ برنامه فاعل است.