پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

fall apart

/ˌfɔːl əˈpɑːrt/UK /ˌfɔːl əˈpɑːt/FAWL uh-PART

از هم پاشیدن (چیز، برنامه، رابطه، شخص)

تعریف انگلیسی

To break into pieces; to fail completely; or to lose emotional control.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The deal fell apart at the last minute.

    معامله در لحظه‌ی آخر از هم پاشید.

  2. My old shoes are falling apart.

    کفش‌های قدیمی‌ام دارند از هم وا می‌روند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

اشیای فرسوده، برنامه‌های شکست‌خورده و حال روحی بد.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • fall apart the plan

    the plan fell apart

    مفعول نمی‌گیرد.