پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

come apart

/kʌm əˈpɑːrt/KUM uh-PART

از هم باز شدن؛ خراب شدن

تعریف انگلیسی

To break into pieces.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The old book came apart in my hands.

    کتاب قدیمی در دستم از هم باز شد.

  2. Their plan came apart at the last minute.

    برنامه‌شان در آخرین لحظه به هم ریخت.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای اشیا یا برنامه‌ها.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • come apart into pieces off

    come apart

    خودِ come apart به معنای از هم باز شدن است.