پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

find your feet

/faɪnd jʊr fiːt/FYND yer FEET

جا افتادن در شرایط جدید

تعریف انگلیسی

To become confident and comfortable in a new situation.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. It took me a few months to find my feet in the new job.

    چند ماه طول کشید تا در شغل جدید جا بیفتم.

  2. Give her time — she's still finding her feet.

    بهش فرصت بده؛ هنوز دارد جا می‌افتد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای دوره‌ی سازگاری با شغل، شهر یا محیط جدید.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • find my foot in the new job

    find my feet in the new job

    این اصطلاح همیشه با feet جمع است.