find your feet
/faɪnd jʊr fiːt/
جا افتادن در شرایط جدید
روی پای خود ایستادن؛ مستقل بودن
To be independent and able to take care of yourself.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
After college, he wanted to stand on his own two feet.
بعد از دانشگاه میخواست روی پای خودش بایستد.
The program helps refugees stand on their own two feet.
این برنامه به پناهجویان کمک میکند مستقل شوند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای استقلال، بهویژه مالی، بدون تکیه بر دیگران.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
stand on my own feet alone
stand on my own two feet
اصطلاح کامل own two feet است و نیازی به alone ندارد.