have a bone to pick with someone
/hæv ə boʊn tə pɪk wɪð ˈsʌmwʌn/
با کسی خردهحسابی داشتن
جدی و با اشتیاق سراغ کاری رفتن
To become deeply and enthusiastically involved in something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Finally, a project I can really get my teeth into.
بالاخره یک پروژه که بشود جدی سراغش رفت.
He got his teeth into the research and forgot about lunch.
چنان غرق تحقیق شد که ناهار یادش رفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای کاری چالشبرانگیز که با اشتیاق انجامش میدهید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get my teeth on it
get my teeth into it
حرف اضافهی این اصطلاح into است.
sink your teeth into
در انگلیسی آمریکایی sink your teeth into رایجتر است.