get the hang of it
/ɡet ðə hæŋ əv ɪt/
قلق چیزی را پیدا کردن
به کسی فرصت دادن؛ شک را به نفع او تعبیر کردن
To believe someone even though you are not sure they are telling the truth.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He said he forgot, so I gave him the benefit of the doubt.
گفت یادش رفته، من هم شک را به نفعش گرفتم.
Let's give the new manager the benefit of the doubt.
بیایید به مدیر جدید فرصت بدهیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای اعتماد با وجود شک.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
give him a benefit of doubt
give him the benefit of the doubt
هر دو اسم با the میآیند.