on thin ice
/ˌɑːn ˌθɪn ˈaɪs/
در وضعیت خطرناک؛ یک قدم تا دردسر
توی دردسر افتادن
In trouble, usually because of something you did.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He's in hot water with his boss for missing the deadline.
بهخاطر از دست دادن ددلاین با رئیسش توی دردسر افتاده.
The company landed in hot water over the data leak.
شرکت بهخاطر نشت اطلاعات به دردسر افتاد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دردسر با مقام بالاتر یا قانون، معمولاً بهخاطر اشتباه خودتان.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
in the hot water
in hot water
بدون the.