broadly speaking
/ˈbrɔːdli ˈspiːkɪŋ/
بهطور کلی
در اصل؛ از نظر تئوری
True as a general idea, though the details may differ.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
In principle, the method should work anywhere.
در اصل، این روش باید همه جا جواب بدهد.
We agree in principle but not on the timing.
در اصل موافقیم، ولی نه دربارهٔ زمانبندی.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در مذاکره و نوشتار علمی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
ظرافتهای معنایی و زبان طبیعی native
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
in principal, the method works
in principle, the method works
املای درست در این معنا principle است.