cooked
/kʊkt/
کارش تمام است
بگذار کارش را بکند
Said to stop interrupting someone who is doing well.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He's on a roll — let him cook.
روی دور افتاده؛ بگذار کارش را بکند.
Stop editing her draft and let her cook.
اینقدر پیشنویسش را ویرایش نکن؛ بگذار کارش را بکند.
Why is he putting ketchup in the soup? — Just let him cook.
چرا داره سس گوجه میریزه توی سوپ؟ — بذار کارش رو بکنه.
شوخی در آشپزخانهEveryone doubted the new coach, but the fans said, "Let him cook."
همه به مربی جدید شک داشتن، ولی طرفدارها گفتن «بذارید کارش رو بکنه».
بحث ورزشیچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
cook یعنی «آشپزی کردن»؛ کسی که «دارد میپزد» وسط ساختن چیزی است و نباید حواسش را پرت کرد. از اسلنگ هیپهاپ آمده (cook up a beat: ساختن آهنگ) و در دههٔ ۲۰۲۰ میم شد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای دفاع از کسی که وسط کار خوبی است.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
let him cooking
let him cook
بعد از let فعل ساده میآید.