پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB1· متوسطخنثی

make a mess

/meɪk ə mes/MAYK uh MESS

به هم ریختن؛ کثیف کردن

تعریف انگلیسی

To make a place untidy or dirty.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The kids made a mess in the kitchen.

    بچه‌ها آشپزخانه را به هم ریختند.

  2. Try not to make a mess while you paint.

    موقع نقاشی سعی کن جا را کثیف نکنی.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در خانه و کارهای روزمره.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • do a mess in the kitchen

    make a mess in the kitchen

    هم‌آیند mess فعل make است.