make off with
/meɪk ɔːf wɪð/
چیزی را دزدیده و فرار کردن
To see or hear with difficulty, or to pretend.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I could just make out a figure in the fog.
بهزور میتوانستم یک پیکر را در مه تشخیص بدهم.
He makes out that he's an expert.
وانمود میکند متخصص است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای دیدن/شنیدن سخت یا وانمود کردن.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
make out it in the fog
make it out in the fog
ضمیر بین make و out قرار میگیرد.