nevertheless
/ˌnevərðəˈles/
با این حال
برعکس
Used to contradict what was just said.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The policy did not help. On the contrary, it made things worse.
این سیاست کمک نکرد. برعکس، اوضاع را بدتر کرد.
On the contrary, sales rose that year.
برعکس، فروش آن سال بالا رفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای ردّ یک تصور و بیان عکس آن.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
In the contrary, sales rose
On the contrary, sales rose
حرف اضافهٔ این عبارت on است.