on the contrary
/ɑːn ðə ˈkɑːntreri/
برعکس
در مقابل؛ برخلاف آن
Showing a clear difference between two things.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Urban rates fell. In contrast, rural rates rose.
نرخهای شهری کاهش یافت. در مقابل، نرخهای روستایی بالا رفت.
In contrast to last year, demand is stable.
برخلاف پارسال، تقاضا پایدار است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در مقایسهٔ دادهها و گروهها.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
In contrast of last year
In contrast to last year
بعد از in contrast حرف اضافهٔ to میآید.