پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB1· متوسطغیررسمی

once in a blue moon

/ˌwʌns ɪn ə ˌbluː ˈmuːn/WUNSS in uh BLOO MOON

خیلی به‌ندرت؛ هر از چند گاهی (بسیار کم)

تعریف انگلیسی

Very rarely; almost never.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. We only eat out once in a blue moon.

    ما خیلی به‌ندرت بیرون غذا می‌خوریم.

  2. Once in a blue moon, he calls his old friends.

    هر از چند گاهی — خیلی کم — به دوستان قدیمی‌اش زنگ می‌زند.

  3. Snow here happens once in a blue moon.

    اینجا برف خیلی به‌ندرت می‌بارد.

ریشه و داستان

چرا این عبارت این معنی را می‌دهد؟

blue moon نام ماه کامل دوم در یک ماه تقویمی است که به‌ندرت رخ می‌دهد؛ از همین‌جا معنی «خیلی کم‌پیش» گرفته است.

نزدیک‌ترین معادل فارسی

«سالی یک بار؛ هر از گاهی»

معادل است، نه ترجمه — در همین موقعیت یک فارسی‌زبان همین را می‌گوید.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

وقتی می‌خواهید تأکید کنید چیزی خیلی کم پیش می‌آید. جایگزین رنگین‌تر و طبیعی‌تر rarely در گفت‌وگوهای روزمره.

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • once in the blue moon

    once in a blue moon

    حرف تعریف a است، نه the.

  • I see him once in a blue moon. (meaning: sometimes)

    I see him every now and then.

    این اصطلاح یعنی «خیلی به‌ندرت». برای «گاهی» از sometimes یا every now and then استفاده کنید.