a breath of fresh air
/ə breθ əv freʃ er/
حالوهوای تازه؛ تغییر خوشایند
Unable to leave a place because of heavy snow.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We were snowed in for three days last winter.
زمستان گذشته سه روز به خاطر برف گیر افتادیم.
The village is snowed in every January.
روستا هر ژانویه در برف محاصره میشود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای شرایط واقعی برف سنگین.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
snowed inside
snowed in
شکل ثابت اصطلاح snowed in است.