think through
/θɪŋk θruː/
همهٔ جوانب را سنجیدن
To invent an idea, name or excuse.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She thought up a brilliant name for the shop.
اسم فوقالعادهای برای مغازه ابداع کرد.
He thought up an excuse on the spot.
همان لحظه یک بهانه از خودش درآورد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ ایده و بهانه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
think up of a name
think up a name
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.