پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

turn around

/tɜːrn əˈraʊnd/TURN uh-ROWND

برگشتن؛ بهبود بخشیدن (وضعیت)

تعریف انگلیسی

To face the other way, or to change a bad situation into a good one.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Turn around and look at the view.

    برگرد و منظره را ببین.

  2. The new CEO turned the company around in two years.

    مدیرعامل جدید در دو سال وضع شرکت را متحول کرد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در کسب‌وکار برای بهبود وضعیت.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • turn around the company it

    turn the company around

    مفعول اسمی معمولاً بین turn و around می‌آید.