the underdog
/ði ˈʌndərdɔːɡ/
طرف ضعیفتر (که انتظار برد از او نمیرود)
مثل خر کار کردن
To work extremely hard.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I've been working like a dog all week.
کل هفته مثل خر کار کردهام.
They worked like dogs to open the café on time.
برای اینکه کافه را سر وقت باز کنند، خیلی جان کندند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای شکایت یا تأکید بر کار بسیار سخت.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
work as a dog
work like a dog
برای تشبیه در این اصطلاح از like استفاده میشود.