by and large
/ˌbaɪ ən ˈlɑːrdʒ/
روی هم رفته؛ بهطور کلی
نمونهی بارز؛ مثال گویا
A clear example that supports what you are saying.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Remote work boosts productivity; our design team is a case in point.
دورکاری بهرهوری را بالا میبرد؛ تیم طراحی ما نمونهی بارز آن است.
Case in point: last quarter's numbers.
مثال گویا: اعداد فصل گذشته.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
ارائهی مثال بعد از یک ادعا؛ مقاله و ارائه.
مناسب نوشتار رسمی، مقالات، گزارشها و ایمیلهای اداری
ظرافتهای معنایی و زبان طبیعی native
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a case on point
a case in point
in، نه on.