butterflies in your stomach
/ˈbʌtərflaɪz ɪn jʊr ˈstʌmək/
دلشورهی پیش از یک اتفاق
حس درونی؛ شهود
An instinctive feeling you cannot fully explain.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I had a gut feeling that something was wrong.
حسی درونی میگفت یک چیزی درست نیست.
Trust your gut feeling on this one.
این بار به حس درونیات اعتماد کن.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی تصمیمی بر پایهی حس، نه دلیل منطقی است.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a guts feeling
a gut feeling
gut در این ترکیب مفرد است.