the best thing since sliced bread
/ðə best θɪŋ sɪns slaɪst bred/
بهترین اختراع دنیا؛ فوقالعاده
مسئله یا آدم سخت و پیچیده
A difficult problem or a person who is hard to understand.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The last question was a hard nut to crack.
سؤال آخر واقعاً سخت بود.
She's a hard nut to crack; nobody knows what she thinks.
شناختنش سخت است؛ هیچکس نمیداند چه فکری میکند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای مشکل یا شخص دشوار.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a hard nut for cracking
a hard nut to crack
این اصطلاح با مصدر to crack میآید.