پرش به محتوای اصلی
عامیانهB2· بالاتر از متوسطغیررسمیقدیمی‌شده

basic

/ˈbeɪsɪk/BAY-sik

معمولی و بی‌نمک؛ تکراری

تعریف انگلیسی

Following mainstream trends without originality.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Pumpkin coffee every autumn is so basic.

    هر پاییز قهوهٔ کدو خوردن خیلی تکراری است.

  2. He called my playlist basic.

    پلی‌لیستم را بی‌نمک خواند.

  3. Avocado toast and a latte? So basic. — Hey, it's delicious!

    تست آووکادو و لاته؟ چه تکراری. — هی، خوشمزه‌ست خب!

    شوخی بین دوستان
  4. I know it's basic, but I love that song.

    می‌دونم خیلی معمولی و تکراریه، ولی عاشق اون آهنگم.

    اعتراف دوستانه

ریشه و داستان

چرا این عبارت این معنی را می‌دهد؟

basic یعنی «پایه‌ای و ساده». در اوایل دههٔ ۲۰۱۰ در اسلنگ آمریکا، به‌ویژه با شوخی‌هایی دربارهٔ قهوهٔ کدوی پاییزی، معنای «بی‌سلیقه و تکراری» گرفت.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در نقد سلیقه، معمولاً به شوخی.

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • very basic person in trends

    basic

    در این معنا basic به‌تنهایی صفت است.