well off
/ˌwel ˈɔːf/
مرفه؛ پولدار
To be bored, annoyed or tired of something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'm fed up with this weather.
از این هوا به ستوه آمدهام.
She was fed up with waiting and left.
از انتظار خسته شد و رفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای کلافگی از چیزی که مدتها ادامه داشته.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
I'm fed up of waiting.
I'm fed up with waiting.
شکل استاندارد with است؛ fed up of فقط در گفتار خودمانی بریتانیا شنیده میشود.