bend over backwards
/bend ˈoʊvər ˈbækwərdz/
از هیچ تلاشی دریغ نکردن
شکست خوردن؛ از بین رفتن
To fail, break down or die.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Another local shop has bitten the dust.
یک مغازهی محلی دیگر هم تعطیل شد.
My old laptop finally bit the dust.
لپتاپ قدیمیام بالاخره از کار افتاد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای پایان یا خرابی، اغلب شوخ.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
bite the dusts
bite the dust
dust غیرقابلشمارش است.