پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB2· بالاتر از متوسطخنثی

bring down

/brɪŋ daʊn/BRING DOWN

پایین آوردن؛ سرنگون کردن

تعریف انگلیسی

To reduce something, or to cause a government to fall.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The new policy should bring down prices.

    سیاست جدید باید قیمت‌ها را پایین بیاورد.

  2. The scandal brought down the minister.

    رسوایی وزیر را ساقط کرد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای کاهش یا سقوط.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • bring down the prices low

    bring down prices

    خودِ bring down به معنای کاهش دادن است.