پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB2· بالاتر از متوسطخنثی

break away

/breɪk əˈweɪ/BRAYK uh-WAY

جدا شدن؛ فرار کردن

تعریف انگلیسی

To leave a group, or to escape.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Several members broke away to form a new party.

    چند عضو جدا شدند تا حزب جدیدی تشکیل دهند.

  2. The runner broke away from the pack.

    دونده از گروه جدا شد و جلو افتاد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در سیاست و ورزش.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • break away of the group

    break away from the group

    بعد از break away از from استفاده می‌شود.