break in
/breɪk ɪn/
دزدکی وارد شدن؛ جا انداختن (کفش)
قطع کردن (رابطه یا مذاکره)؛ شکستن تکهای
To end a relationship or talks, or to snap off a piece.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
They broke off the engagement last month.
ماه پیش نامزدی را به هم زدند.
The two countries broke off talks.
دو کشور مذاکرات را قطع کردند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در روابط و سیاست.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
break off with the engagement
break off the engagement
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.