a lone wolf
/ə loʊn wʊlf/
گرگ تنها؛ آدم منزوی و مستقل
جا زدن؛ از ترس منصرف شدن
To decide not to do something because you are afraid.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I was going to ask her out, but I chickened out.
میخواستم ازش درخواست قرار کنم، ولی جا زدم.
Don't chicken out now — you're already at the top of the slide.
حالا جا نزن؛ دیگر بالای سرسرهای.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای انصراف از سر ترس، با لحن دوستانه یا انتقادی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
chicken out from the race
chicken out of the race
بعد از chicken out حرف اضافهی of میآید.