faff about
/fæf əˈbaʊt/
وقت تلف کردن؛ ور رفتن
Very pleased about something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She was chuffed with her exam results.
از نتایج امتحانش خیلی خوشحال بود.
I'm dead chuffed for you.
واقعاً برایت خوشحالم.
You passed? — Yeah! I'm well chuffed.
قبول شدی؟ — آره! خیلی خوشحالم.
گفتوگوی دوستانه؛ بریتانیاMum was chuffed to bits with the flowers.
مامان از گلها کلی ذوق کرد.
chuffed to bits: خیلی خوشحالچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
chuff در لهجههای قدیمی انگلیسی یعنی «چاق و پفکرده». chuffed یعنی آدمی که از خوشحالی «باد کرده»، و chuffed to bits یعنی «از خوشحالی تکهتکه».
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بریتانیایی، برای رضایت و افتخار کوچک.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
chuffed about her results by
chuffed with her results
بعد از chuffed معمولاً with میآید.
chuffed
این کلمه در انگلیسی بریتانیایی رایج است.