come around
/kʌm əˈraʊnd/
سر زدن؛ نظر خود را تغییر دادن؛ به هوش آمدن
به بیماری مبتلا شدن
To become ill with something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I think I'm coming down with a cold.
فکر میکنم دارم سرما میخورم.
Half the class came down with the flu.
نصف کلاس آنفلوانزا گرفتند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای بیماریهای سبک و رایج.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
come down a cold
come down with a cold
بعد از come down حرف اضافهی with میآید.