give up
/ˌɡɪv ˈʌp/
تسلیم شدن؛ دست کشیدن از کاری یا عادتی
کم کردن (مصرف، هزینه)
To reduce the amount of something, especially something you consume.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'm trying to cut down on sugar.
دارم سعی میکنم مصرف شکر را کم کنم.
We need to cut down on printing costs.
باید هزینههای چاپ را کم کنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
سلامت (قند، سیگار، کافئین) و هزینهها.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
cut down sugar
cut down on sugar
بدون on هم درست است اما on طبیعیتر است.