bite the bullet
/ˌbaɪt ðə ˈbʊlɪt/
دندان روی جگر گذاشتن؛ با شجاعت به کار سخت یا ناخوشایندِ اجتنابناپذیر تن دادن
تسلیم شدن؛ دست کشیدن از کاری یا عادتی
To stop trying to do something; or to stop a habit.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Don't give up — you're almost there.
تسلیم نشو؛ دیگر تقریباً رسیدهای.
She gave up smoking two years ago.
او دو سال پیش سیگار را ترک کرد.
I gave up on the book halfway through.
وسطهای کتاب از خواندنش دست کشیدم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
هم برای تسلیم شدن در برابر سختی، هم برای ترک عادت (سیگار، شکر). give up on someone/something یعنی از کسی یا چیزی ناامید شدن.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
give up to smoke
give up smoking
بعد از give up فعل با -ing میآید.
give up from him
give up on him
برای ناامید شدن از کسی یا چیزی، on به کار میرود.